این یک یادداشت طنزی و تمثیلی است. نام «مفتی عبدالرحیم» در این متن به عنوان یک شخصیت نمادین استفاده شده و نباید آن را بیان اتهامات اثباتشده علیه یک فرد واقعی مشخص دانست.
طنز اصلی درباره عالمی است که از دانش به مشاورت، از مشاورت به دربار و از دربار به ابزاری برای توجیه قدرت تبدیل میشود. برای فقیر، حکم بسیار ساده است؛ اما برای مقام، وزیر و حاکم ناگهان همه چیز پیچیده، حساس و مورد اختلاف علما میشود.
خطای کوچک فرد ضعیف فوراً دیده میشود، اما شکستن قانون از سوی قدرتمند زیر انبوه توضیحات پنهان میگردد. محکوم کردن فرعون و نمرود آسان است، زیرا دیگر پروتکل و نفوذی ندارند. آزمون واقعی، قدرت زنده امروز است.
به فقیر صبر توصیه میشود، به مظلوم وعده اجر، به جوان نصیحت که هنوز خام است، و برای وزیر دعا میشود. صبر همیشه به پایین میرود و دعا همیشه به بالا.
اگر مردم بپرسند چرا قانون شکسته شد، پاسخ وحدت است. اگر بپرسند پول کجا رفت، سخن از صرفهجویی میشود. اگر بپرسند چرا ظلم شد، بحث به اخلاق نسل جوان کشیده میشود.
خطر واقعی زمانی آغاز میشود که منفعت شخصی مصلحت، ترس حکمت و سکوت تقوا نامیده شود. سرباز میتواند جسم را بترساند؛ عالم درباری میتواند وجدان را. سرباز به اسلحه نیاز دارد، عالم گاهی تنها به یک مایکروفون.
در پایان همه دعا میکنند که حق را حق بشناسند. همه آمین میگویند، اما شاید حقیقت بیرون از مجلس ایستاده باشد و فکر کند: همه مرا شناختند، اما هیچکس حاضر نبود هزینه ایستادن کنار من را بپردازد.
